تبليغاتX
برو حالشو ببر
سلام به همه

خوب اول از همه
  واجب می دونم که به ندا نویسنده ی جدیدمون تبریک بگم:
ندا جون بهت تبریک می گم


خوب حالا لازم می دونم که برم سراغه آپه امروز:
راستش چند وقته سره زنگه اجتماعی بودیم و خوب از اون جایی که کلاسمون داشت وسط امتاحانات تشکیل میشد ما ها به معلمون گفتیم که ما میخوایم بشینیم واسه امتحانه فردامون بخونیم

بعد می دونید که ما ها هم همیشه منتظر فرصت هستیم که فقط 2 ثانیه معلم حواسش از پرت شه خوب حالا که ما رحت نشستیم تویه کلاس و اصلا مهم نیست که داریم چی کار میکنیم خوب ما هم دیگه داشتیم کیفه دنیا رو می کردیم
من تویه گوشیم شبه قبلش یه سری آهنگ ریخته بودم که دوستم ساشا این آهنگا رو خیلی دوست داشت حدود 16 تا آهنگ بود( می دونید اگه کسی دنباله سنگه پایه قزوین هست الان اینجا دارین نوشته هایه یک نمونه ی بارزش رو می خونید) خوب حالا داشتم می گفتم که داشتم این آهنگا رو براش بلوتوث میکردم و حدود نیم ساعت از وقته گران قدر ما که می خواست صرف افزایشه باره علمیمون بشه(!!!) به بلوتوث بازی رفت و من واقعا الان درک می کنم که چقدر وقتهایه از دست رفته ی من با ارزش بوده( اینا رو گفتم فقط که یه نمه تریپ تاسف و خجالت داشته باشه نوشتهام و گرنه اگه قرار بود تاسف بخورم تا الان نمره هام خیلی بهتر از این چیزایی بود که تا الان گرفتم)
حالا هرچی ما اینا رو واسه ساشا فرستیم اونم حالا ذوق زده نشه کی ذوق بزنه سریع یکی از آهنگهایه مورده علاقشو واسه ی پخش زد و غافل از اینکه صدایه گوشیش رو کم کنه حالا کلاس شلوغ بود خوب بود صدا به صدا نمی رسید ولی این ساشایه بخت برگشته وقتی این آهنگ رو زد که بخونه یهو همه ی کلاس ساکت شد و فقط یک صدا میومد: دینگ دیدینگ دینگ دره ررن ده دینگ دیدینگ...
و همین آهنگ داشت پخش می شد و کلاس سکوته محض بود آخی بدبخت ساشا نفهمید که چوجوری صدای موبایلش رو قطع کرد و هنگامی که قطع کرد(چه ادبی "هنگامی که") بابا بچه هایه کلاس که هیچی معلممون هم از خنده کفه کلاس ولو بودن( این "کفه کلاس ولو بودن "یه اصطلاحه مخصوصه خودم که به ای معنا نیست که واقعا رو زین ولو بودن من با این اصطلاح دارم شدت خنده را بیان می کنم/یکی بزنه تو سرم حالم خوب نیست مثله اینکه، من چرا دارم اینقدر ادبی مینویسم"بنگ" مرسی ممنون فکر کنم حالا بهتر شد.) خوب داشتم می گفتم دیگه ما داشتیم تا آخره زنگ مسخرش می کردیم هی می گفتیم:ساشا یه آهنگ برامون بزار .
آخی طفلکی ولی خوب واقعا شانس آوردیم که معلممون چیزی به ناظما نگفت وگرنه...

میدنید این تنها اتفاقی نبود که در اون روز واسه ساشا افتاد بلکه زنگه آخر هم خیلی باحال بود
زنگه آخر یادم نیست یا ادبیات داشتیم یا زبان فارسی که ما در بحره درس و علم و دانش غرقه بودیم(این دفعه از دستی ادبی نوشتم
) که ناگان موبایله ساشا که در جامیز بود شروع شروع کرد به بندری رفتن و لرزیدن و از آنجایی که بر رویه صفحه ای فلزی قرار داشت آنچنان صدایی کرد که انگار بهمون حمله شده حالا هرچی ما ها هم دنباله فرصت برای ولو شدن رو زمبن(!!!) دو باره همون (این بار معلم در شادیه ما شریک نشد) قضیه ی ولو شدن اتفاق افتد


خوب این بود از روزه ساشا اشکالی نداره فقط یه وقتی براش دلسوزی نکنید چون اونم یه نمونه سنگه پا قزوینه (عینه خودم!!!)

خوب دیگه کاری، باری؟

بای...بای
wwww.TempFa.comنوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11 بعد از ظهر چرت و پرت نویس soniya | wwww.TempFa.com