سلام من اسمم تو خاطراه ها نداست. ميخوام يکي از سوتي هامو بگم.
چند هفته پيش تمام گروههامون بسيج شدن تا دم يکي از معلماي مردو پيدا کنن.
تو حياط يک دفعه بحث جدي شد و همون معلم با دم هاشون امدن منم رو کردم به پرديس گفتم :
دم اقاي ق همينه؟
پرديس که روش به سمت سالن و در مدرسه بود جواب نداد!
منم که روم به پرديس و پشتم به در بود دو دفعه پرسيدم. يک دفعه گروه ساکت شد
خوب منم سه باره پرسيدم يهو يه مرد مسن از کنارم رد شد و برگشت منو نگاه کرد.
چشتون روز بد نبينه کي بود اقاي ال معلم زبان دوما منم سرخ
شدم. اونم اول چپ چپ نگاه کرد و بعد خنديد رفت از تو ماشينش چيزي بياره.
از اون به بعد هميشه هر وقت ميبيندم من در ميرم.
چند هفته پيش تمام گروههامون بسيج شدن تا دم يکي از معلماي مردو پيدا کنن.
تو حياط يک دفعه بحث جدي شد و همون معلم با دم هاشون امدن منم رو کردم به پرديس گفتم :
دم اقاي ق همينه؟
پرديس که روش به سمت سالن و در مدرسه بود جواب نداد!
منم که روم به پرديس و پشتم به در بود دو دفعه پرسيدم. يک دفعه گروه ساکت شد
خوب منم سه باره پرسيدم يهو يه مرد مسن از کنارم رد شد و برگشت منو نگاه کرد.
چشتون روز بد نبينه کي بود اقاي ال معلم زبان دوما منم سرخ
شدم. اونم اول چپ چپ نگاه کرد و بعد خنديد رفت از تو ماشينش چيزي بياره.
از اون به بعد هميشه هر وقت ميبيندم من در ميرم.
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 8 بعد از ظهر چرت و پرت نویس
|



