سلام سلام سلام
خودم می دونم دلتون برام یه ذره شده بود ولی خوب راستش من
هم دلم براتون دو ذره سده حالا بی خی خی (بی خیال)
چه خبراخوشتون می گذره ؟ کیف می کنین؟
آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب حالا دیگه شوخی رو بس می کنیم و می ریم سراغ آپه امروز:
قبل از هر چیز آره پس ساشا جون ما شدیم خر ؟؟؟ آنچنان آشی
برات بپزم که روش 2 من روغن داشته باشه
خوبه من عاشقه شین و زک هستم و حداقل از صبح تا شب مثله تو
نیستم که موبایل دستم باشه به این و اون پیامک بزنم
خوب حالا شوخ کردم بابا جدی نگیر ولی جدی گفتم که چرت گفتم
مثله همیشه
حالا بابا این بحث رو ول کنین بیاین بریم سر سوتی هایه برو
بچ:
سر زنگه شیمی منا داره کنفرانس میده البته کنفرانس که نبود
سوتی-رانس بود. چرت و پرت میگفت برایه مثال کدومتون تاحالا اسمه کشور
"آتن" روشنیده باز نیا تو نظرات دروغ بگی که آره من شنیدم چرت نگو چون
می دونم که تاحالا نشنیدی باز بیا چرت بپرون حال اینکه چیزی نیست بچه می خواست بگه
که چشم ها قرمز میشن بعد قرمز و سرخ رو قاطی کرد و نیجه شد که بگه قرمز شدنه سرخ
خوب البته سوتی هایه دیگه ای هم داد لی خوب نمی فهمین چون
علمیه خوب حالا میریم سراغه الهه خوب داشت میگفت (منظورش از حرفش این بود ولی یه چیزه
دیگه گفت) ما باید از وسایله نقلی عمومی استفاده و بچه حیجان زده شد و گفت:ما باید از خودرویه
نقلیه استفاده کنیم(بذار شاد باشه عشق کنه). بعد گفت: بله وجود نیست(منظورش همون
وجود نداه ی خودمونه بذار تو گفش باشه) بعد داشت توضیح می داد که PH باران 5 تا 6 است که بعد من در کمال جهالت اون دهنم رو(
که بهتره درش رو تخته کنن که فقط ازش چرت و رت میاد بیرون هی من اینارو خودم به
خودم می گم ولی تو نباید از این حرفا بهم بزنی) داشتم می گفتم که 5 تا6 چی؟ الهه :PH بارونه دیگه باز من گفتم :خوب چی؟ که بعد سم طلا که
پشته سرم نشسته بود گفت :PH که واحد نداره . که بعد
منم دگه فهمیدم خیلی دارم چرت میگم شروع کردم به بقیه کتاب داستانمو خوندم اصلا به
من نیومده که بخوام سووال کنم
ما کلاس شیمیمن هفته در میون دو جلسه چشت سر همه بعد ما سر
زنگه 2 کلاس شیمی بودیم که تسوکه گرسنش شد(این یه چیزه عاددیه همیشه گرسنشه) و
داشت از برو بچ می پرسید که ببینه خوردنی ندارن که بعد من گفتم :کارد بخوره به اون
شکمت که هم هیچ وقت پر نمیشه !!! که بعد سم طلا گفت:سوراخه از ی طرف می خوره از
طرفه دیگه دفع میشه
خوب این بود از کلاسه شیمی
کاری باری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/


نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 4 بعد از ظهر چرت و پرت نویس soniya
خوب برایه جلوگیری از رخ دادنه any اشتباهی (خواستم بگم خاریجیگینی بلدم حرف بزنم
) برایه این پست نظر دادنه غیره فعاله(

و امروز صبح هم مدرسه کلاس شیمی داشتم (کله صبح ساعته 7:30 باید برم مدرسه کلاس البته خودم ثبته نام کردم ولی خوب بازم دلیل نمی شه که غرغر نکنم
) حالا نمی دونم صبح که بیدار شدم یه حسه عجیبی داشتم
واسه همین به مامانیم(
!!!!!!) گفنم یه مدرسه را بزنگید و ببینید که چون است امروز مدرسه
(اینا همه ناشی از کم خوابیه
) خوب حالا داشتیم می گفتیم ( فکر کنید من ساعته 7:30 کلاس داشتم و بعد ساعته7:15 بیدار میشم
، می دونید خیلی خونه ی ما به مدرسه نزدیکه آخه کمه کمش 20 دقیقه طول می کشه برسم مدرسه
[چه برسه به امروز که داره برف میاد
] حالا مامانیم زنگیدن مدرسه گفتن: بله امروز کلاس تشکیل می شه.




گفتم واسه اینکه یه کاره مفید کرده باشم بیام آپکنم که اینم از آپمون
وحشتناک بود خوب بذارین اول اتفاقه خنده دارو بگم و بعدش هم نا خنده دار
( به معنایه واقعی دست و پنجه نرم کردن چون من از زبانه فارسی به معنایه واقعی هیچی نمیفهمم
)
ولی مگه خنده ی ما ها بند میومد خیلی خندیدیم آخه آدمه عاقل hosn را چه بهHASAN
ما ها که تا یه ربعه بعد هنوز داشتیم اشکهایه شوقمان(
!!!) را پاک می کردیم ولی خوب زیاد طول نکشید چون بعد کاملا دیگه نزدیک بود از ترس سکته کنیم
فکر کنم که دیگه داری به ماجرایه ترسناک و وحشتناک نزدیک میشیم
خوب بعد دیگه ما ها شاد و سرخوش داشتیم تویه کلاس مافیا بازی می کردیم
و حدود یه ربع به زنگه آخر مونده بود که یکدفعه در باز شد و سه تا از ناظمامون اومدن تو(3 تا از سرسخت تریناشون 
بعد من رفتم طرفی که داشتیم با بچه ها بازی می کریم که فاصله ی زیادی با نیمکته خودمان داشت و من هم که به حرفایه ساشا امیدوار شده بودم گفتم پس مهم نیست و رفتیم نشستیم جایی که داشتیم بازی می کردیم( یعنی کلا دور از نیمکتمون ) بعد دیدیم نه بابا جریان همون چیزیه که به ذهنم رسیده بود:



که دوستم ساشا این آهنگا رو خیلی دوست داشت حدود 16 تا آهنگ بود
) خوب حالا داشتم می گفتم که داشتم این آهنگا رو براش بلوتوث میکردم و حدود نیم ساعت از وقته گران قدر ما که می خواست صرف افزایشه باره علمیمون بشه(
!!!) به بلوتوث بازی رفت و من واقعا الان درک می کنم که چقدر وقتهایه از دست رفته ی من با ارزش بوده
( اینا رو گفتم فقط که یه نمه تریپ تاسف و خجالت داشته باشه نوشتهام و گرنه اگه قرار بود تاسف بخورم تا الان نمره هام خیلی بهتر از این چیزایی بود که تا الان گرفتم
)
سریع یکی از آهنگهایه مورده علاقشو واسه ی پخش زد و غافل از اینکه صدایه گوشیش رو کم کنه حالا کلاس شلوغ بود خوب بود صدا به صدا نمی رسید ولی این ساشایه بخت برگشته وقتی این آهنگ رو زد که بخونه یهو همه ی کلاس ساکت شد و فقط یک صدا میومد: دینگ دیدینگ دینگ دره ررن ده دینگ دیدینگ...
"هنگامی که") بابا بچه هایه کلاس که هیچی معلممون هم از خنده کفه کلاس ولو بودن
"بنگ" مرسی ممنون فکر کنم حالا بهتر شد.
) خوب داشتم می گفتم دیگه ما داشتیم تا آخره زنگ مسخرش می کردیم
هی می گفتیم:ساشا یه آهنگ برامون بزار .
) که ناگان موبایله ساشا که در جامیز بود شروع شروع کرد به بندری رفتن و لرزیدن
و از آنجایی که بر رویه صفحه ای فلزی قرار داشت آنچنان صدایی کرد که انگار بهمون حمله شده
حالا هرچی ما ها هم دنباله فرصت برای ولو شدن رو زمبن(!!!) دو باره همون (این بار معلم در شادیه ما شریک نشد) قضیه ی ولو شدن اتفاق افتد
فقط یه وقتی براش دلسوزی نکنید
بای...بای


)


ولی مثله اینکه شما ها دیگه دارید شوخی رو از حد می گذرونید میدونید ورق دو رو داره( نه اینکه ما نمیدونستیم
) الان این روشه( نه بابا


