نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر چرت و پرت نویس ramisa (sasha)
|

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر چرت و پرت نویس ramisa (sasha)
|

کلاس فیزسک و ما هم در حال ملچ و مولوچ کردن و خوردن. دقیقا یادم نمیاد جریان از چه قرار بود. به این آقای متشخص که تکالیفش همیشه مثلا کم است، داشتیم غرغر میکردیم که ناگهان یک جمله که به معنای واقعی جمله بود از دهانی که شبیه به جارو برقی بود، خارج شد: « من هر کار دلم بخواد با شما ها میکنم، شما ها هم هرچه قدر دلتون می خواد داد بزنین! »
این دیگه از اون جمله ها بود! رو زمین رو که نگاه میکردی، یه الم فک می دیدی که داشتند واسه خودشون می گشتند و بدو بدو می کردند. ما هم که کار همیشگی داشتیم از درون می ترکیدیم! همه پشت جولویی شان قایم شده بودند و دهانشان را اینهو غار باز کرده بودند و بی صدا می خندیدند!(هر می زدیم) دیگر خودتان آن کلاس را مجسم کنید...
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر چرت و پرت نویس ramisa (sasha)
|

سر زنگ ریاضی بود. معلم داشت درس می پرسید. ما هم مثل همیشه رو ویبره بودیم (بندری می رفتیم) و زیر لب ورد و جادو می خواندیم که اسم هر کی باشه، اسم من نباشه. یکی از بچه ها فامیلش رضا پور بود. معلم می خواست صداش کنه که درس جواب بده، گفت: رضا زاده! مارو بگو کلاس رو ترکوندیم! هر می زدیم و قهقه! بعد بهش گفتیم از کی تا حالا رضا پور، رضا زاده شده؟!
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر چرت و پرت نویس ramisa (sasha)
|

سلام علیکم. بودم، رفتم، آمدم. خوب،الآن قراره خودمو در یک خط معرفی کنم:
من، من می باشم که در مدرسه همه مرا ملقب به ساشا میشناسند و صدا می زنند، ولی در اصل اسمم رمیسا است. بغل سونیا می شینم. معمولا کارم در کلاس شکستن سکوت است و بلند بلند حرف می زنم. برای مثال: در سکوت داد می زنم می گم: یکی برگه بده!
یکی از اعضای گروه فحشهای رکیک هستم که البته سونیا هم عضوشه و به شما ها هیچی نگفته، منم که دهن لق! دو عضو دیگر این گروه: زالو، آسکاریس.
راستی! زیاد سوتی میدم ولی به رو خودم نمی یارم چون اصلا برام مهم نیست.
دزد هم هستم. از خودکار گرفته تا دست بند، هیچ کدومش مال خودم نیست.دزد نیستم ها! ولی هستم. البته فقط من نیستم، سم طلا هم مثل منه!
خیلی شادم. زیادی چرت و پرت می گم. پس جدا از این، قبل از اینکه چشماتون از حدقه در بیاد تمومش میکنم. کاری باری؟ نه، قربونت، خداحافظ، شرّت کم! یه چیزه دیگه: همیشه گوشی به دست هستم و اس ام اس بازی می کنم. حالا با کی؟ به تو چه!
من فقط در باره سوتی های کلاس نمی نویسم، خاطرات هم جزوشه.
اگر از نوشته های من چیزی نفهمیدین، زیاد سای نکنین چون ازش هیچی نخواهین فهمید. با تشکر!
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4 بعد از ظهر چرت و پرت نویس ramisa (sasha)
|
